مه و برف

ديشب من و كوچولو تا دير وقت بيرون بوديم. وقتي به خونه رسيديم حدود ساعت 2 صبح بود.
كوچولوي من هواي مه آلود رو دوست داره و ديشب از ساعت 11 همه شهر رو مه گرفته بود. همين كه فهميد هوا مه‌گرفته است، بي‌قراري مي‌كرد كه برويم بيرون. در خيابات كوچولو خوشحال جلو جلوي من مي‌دويد و از اينكه من دنبال‌اش كنم لذت مي‌برد.
وقتي به طرف من برمي‌گشت و مي‌خنديد انگار دنيا در چشم‌هاي كوچك‌اش به من چشمك مي‌زد.

(ادامه…)

Published in: on فوریه 20, 2008 at 9:09 ق.ظ.  (3) دیدگاه  
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.